قسمت بزرگی از زندگی من در دوران ۳۱ ساله جمهوری اسلامی بوده. نمیدونم اگر بخواهم خیلی مختصر و مفید بگویم در این دوران چه احساسی داشتم به چی خلاصه میشه. روزهای ناراحتی و افسردگی قطعا قسمت بزرگی را تشکیل خواهد داد. انقلاب دوران خوشی بود. بحث امید تظاهرات فرار و تکرار همه انها در روزها و ماهای بعد. انقلاب از نظر من پاچیدن اب نباتهای مینوی مورد علاقه ام به پنجره های باز ماشینها و تکان خورد دستکشها رو برف پاکنها بود. همه امیدوار و شاد. کمتر از یک سال بگیر و ببند های بعد از انقلاب. تیر اندازی و کشت کشتار خیابانی و در دوران خانه های تیمی. جنگ, بمباران, کمبود, عملیات, صدای امبولانس, خاله ها و عمه های عزادارم, بهشت زهرا گریه ها و شیونهای اقوام, گذر از کنار قطعه معروف به «مجاهدین» و سنگ قبرهای قطعه قطعه شده. آغاز حس نفرت از یک حکومت در چشمان یک نوجوان. دیدن گریه و حق حق پدر برای اولین بار پای رادیویی که من پارازیت میشنیدم و او لیست دوستان اعدام شده در ان روز را. باز ادامه جنگ ادامه شهدا و اقوام عزادار و حس غم بهت و ناتوانی.
پذیرش قطع نامه و پایان یک جنگ بی حاصل خانمان سوز کمی خوشحالی اورد که زود گذر بود. دور جدید اعدامها ادامه جنگ پایان جنگ مرگ یک دیکتاتور و زایش یک دیکتاتور جانشین چندان فرصتی برای خوشحالی نگذاشت.
دوران سازندگی با کمی امید آغاز شد. شاید تصور این که ایران هم میتواند یک کشور معمولی باشد چندان دور از انتظار نبود. تصور من از یک کشور معمولی محدود بود به سکانسهای کوتاهی از خوشی و ازادی مردم در برنامه دیدنی ها. چه اوهام باطلی که این آغاز چشیدن مزه شیرین ثروت بود توسط کسانی که تا ان روز باید تظاهر به اصول انقلاب مستضعفین میکردند. امیدها به باد رفت نا امیدی و انتظار جایش را گرفت. در دانشگاه برای اولین بار با مقوله جنگ قدرت در نهاد حاکمیت اشنا شدم. مقالات اتشین پیام دانشجو بر ضد سردار سازندگی, تَرکهای کوچک در حکومت را زیر ذره بین گذاشت. باز جوانه امید در دلها سر زد و جان گرفت. با دوم خرداد این جوانه دیگر جان گرفته بود و برگ میداد. حال و هوای ان دوران را خیلی ها به یاد دارند. برای خیلی ها ان روزها خوش ترین روزهای زندگی مردم بعد از انقلاب بود.
با ان که «اصلاحات» پلاسید ولی امید دیگر نمرد, حتی با امدن حکومت سپاهی به میدان, حتی با حکومت نظامی و خشونت عریان.
با یک قدم به عقب برداشتن و نگاهی از دور, با مرور و دوباره خوانی خاطرات , با مطالعه تاریخ و اخبار, یک روند از میان همه فراز و نشیبها این سرزمین به روشنی جلوه میکند. نزول قدرت در حکومت و افزایش امید در مردم. کشف این موضوع همواره برای من همراه با شادیست. روزهای سختی در پیش خواهیم داشت ولی خوشبختانه مسیر را جبر تاریخ یا دست زمانه یا هر چه که میخواهید بنامیدش روشن کرده. این روند تا سرنگونی دیکتاتوری ادامه خواهد داشت. نه تنها تجلی دیکتاتوری که حکومت اسلامی فعلیست که تفکر دیکتاتوری که حاصل سالها عقب ماندگی سیاسی است در امان نخواهند بود. مسیری که ما با ان قدم گذاشته ایم صد چندان روشن تر از مسیری است که پدران ما در دوران مشروطیت و پانزده خراد طی کردند.
امروز امید دارم. ولی دلهره و هیجان را نیز حس میکنم. هر شب که اخبار را دنبال میکنم, شبهایی که از خشم خبر اعدامها به خواب نمیروم و شبهایی که از صدای الله و اکبر تا صبح دچار هیجان و امید میشوم. آری ما امروز پا به عرصه ای گذاشتیم که در ان همه چیز توعم با امید است. خشم, شادی, دلهره, هیجان و حتی ترس. و صمد بهرنگی از زبان ماهی سیاه کوچولو میگوید: «راه که بیفتیم ترسمان میریزد».
وعده ما خیابان